السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

420

تفسير الميزان ( فارسي )

براى پيغمبرى خود ، مزدى نمىخواهم چون مزد من جز به عهده پروردگار جهانيان نيست ( 127 ) . چرا در هر مكانى به بيهوده نشانى بنا مىكنيد ؟ ( 128 ) . و قصرها مىسازيد ؟ مگر جاودانه زنده خواهيد بود ؟ ( 129 ) . و چون سختى مىكنيد مانند ستمگران سختى و خشم مىكنيد ( 130 ) . از خدا بترسيد و اطاعتم كنيد ( 131 ) . از آن كسى كه آنچه مىدانيد كمكتان داده است بترسيد ( 132 ) . با چهارپايان و فرزندان ياريتان كرده ( 133 ) . با باغستانها و چشمه سارها ( 134 ) . كه من بر شما از عذاب روزى بزرگ مىترسم ( 135 ) . گفتند : چه ما را پند دهى يا از پندگويان نباشى براى ما يكسان است ( 136 ) . اين ( بتپرستى ) رفتار گذشتگان است ( 137 ) . و ما هرگز مجازات نخواهيم شد ( 138 ) . و ( آنها هود را ) دروغگو شمردند و ما هلاكشان كرديم كه در اين عبرتى هست و بيشترشان مؤمن نبودند ( 139 ) . و همانا پروردگارت نيرومند و رحيم است ( 140 ) . بيان آيات اين آيات به داستان هود ( ع ) و قومش كه همان قوم عاد بودند اشاره مىكند . « * ( كَذَّبَتْ عادٌ الْمُرْسَلِينَ ) * » قوم عاد مردمى از عرب بسيار قديم و عرب اوائل ( يعنى اوائل پيدايش اين نژاد ) بودند ، كه در احقاف از جزيرة العرب زندگى مىكردند و داراى تمدنى مترقى و سرزمينهايى خرم و ديارى معمور بودند ، به جرم اينكه پيامبران را تكذيب كرده ، به نعمتهاى الهى كفران ورزيده و طغيان كردند ، خداى تعالى به وسيله بادى عقيم هلاكشان ساخته و ديارشان را ويران و دودمانشان را خراب كرد . و به طورى كه مىگويند عاد اسم پدر بزرگ ايشان بوده و اگر خود آنان را عاد خوانده‌اند ، از قبيل تسميه قوم به اسم پدر بزرگ است ، هم چنان كه بنى تميم و بنى بكر و بنى تغلب ، را تميم و بكر و تغلب ، مىنامند .